ميان تو و من ديوار خاموشي كشيده شده است
این ديوار نه از چيني بلكه از هواي گرفته و متراكمي است كه هيچ خدنگي نمي تواند از آن عبور كند
هفته هاست كه بيهوده انتظار رسيدن نجات دهنده واهي و پيك خيالي را مي كشم.
اما افسوس كه هر روز ديوار خاموشي تازه اي بين ما بر پا مي شود
ديواري كه گويي از يخ شفاف است و شدت يخ بندان همچنان بر قطر آن مي افزايد.
گاه به نظرم مي رسد كه ديوار جدايي از آب است و می توان از پشت آن بلور كبود تو را دید که مانند خورشيد فروزان جلوه میکنی
با تمام نیروی خود سعی میکنم که از آن بگذرم اما دست و پا زدن در این ماده غلیظ بجایی نمیرسد و سرانجام در میان آن غرق می شوم.
افسوس که تو سنگیندل حتی حبابهای مهلکی را که در سطح رنگین آب میترکد نمیبینی
هزار و یک شبم چون باد گذشت طنین صدایت در دلم موند

|